سه عامل (محرک) اولیه برای شروع یادگیری:
1: انگیزه
2: شوق و علاقه
3: احساس نیاز به آموزش (اجباری یا اختیاری)
انگیزه
انگیزه داشتن یعنی چیزی که ما را بپاخیزد ما را برای حرکت و برای شروع یادگیری وسوسه و تحریک کند. داشتن هدف یا یک تصویر ذهنی از چیزی که می خواهیم به آن برسیم می تواند به ما انگیزه شروع یادگیری را بدهد. به طور مثال شما به این فکر می کنید که اگر این موضوع را آموزش ببینید در آینده نزدیک یا دور برای شما فایده ای خواهد داشت و آن فایده را در ذهن خود مجسم میکنید؛ در حقیقت برای آن فایده یک دلیل و چرایی رو دارید.
شوق و علاقه
شوق و علاقه داشتن یک مفهوم درونی هست و می تواند به خیلی موارد بستگی داشته باشد اما در هر صورت کاملا درونی است و میل داشتن به چیزی را همه می توانند خودشان تشخیص بدهند. شاید در ابتدای یادگیری موضوعی جدید برای ما گنگ باشد و نتوانیم تشخیص بدهیم اما به مرور زمان و با تداوم در تجربه یادگیری می توانیم بفهمیم که آیا به موضوع علاقمند هستیم یا خیر.
احساس نیاز به آموزش
احساس نیاز به آموزش-اجباری
احساس نیاز به آموزش از نوع اجباری؛ یعنی فارغ از اینکه به موضوع علاقمند هستیم یا خیر، بنا به ضرورت هایی ما نیاز داریم که یک موضوع را یاد بگیریم. به طور مثال یاد گرفتن رانندگی و آشپزی و مانند آنها از نیازهای شخصی هر فردی می باشد و چه خوشمان بیاید یا نه، چون نیازهای اولیه ما محسوب می شوند و برای دستیابی به سایر اهدافمون به آنها نیاز داریم پس بهتر است آنها را یاد بگیریم. فارغ از اینکه در چه شرایط مالی هستیم بالاخره یک روز مجبوریم خودمان برای خودمان غذا درست کنیم چون همیشه و هر ساعت کترینگها در دسترس نیستند، خودمان بتوانیم برای رفع نیازهامون با ماشین رانندگی کنیم چون همیشه و هر ساعت سرویس های تاکسی در دسترس نیستند؛ و موضوع هایی شبیه اینها که جزء نیازهای شخصی هستند.
یا مواردی که برای شغل و یا شرکتی که در آن شاغل هستیم نیاز هست و شاید در نگاه اول خودمان ضروری ندانیم اما بالاخره برای شغل و شرکتی که در آن شاغل هستیم نیاز هست.
احساس نیاز به آموزش-اختیاری
احساس نیاز به آموزش از نوع اختیاری؛ یعنی بدون اینکه دیگران بگویند و فارغ از اینکه محیط بیرونی الزامی را به ما نشان بدهد ما تصمیم می گیریم موضوعی را یاد بگیریم. به طور مثال برای پر کردن اوقات فراغت تصمیم می گیریم که یک هنر را یاد بگیریم.